X
تبلیغات
Call Of Under Water
Call Of Under Water
گوشه ای از دنیای گذران
تاريخ : سه شنبه بیستم دی 1390 | نویسنده : HellBoy

به نام خالق زيباييها

و به حرمت بهترين كلام :

                           سلام

آدم هـا می آینـد


زنـدگی می کننـد


می میـرنـد و می رونـد ...


امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو


آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه


آدمی می رود امــا نـمی میـرد!


مـی مـــانــد


و نبـودنـش در بـودن ِ تـو


چنـان تـه نـشیـن می شـود

 

کـه تـــو می میـری


در حالـی کـه زنــده ای ...



تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | نویسنده : HellBoy
خنجر کشیده ام به تنم با گمان مرگ
امشب به یاد چشم تو خوابم میان مرگ
یا بازگرد و مرا سوی خویش بر
یا وارهان مرا به همین بازوان مرگ
با رفتن ات امید دلم ناامید شد
فریاد بر مزن که بکش هان عنان مرگ
مارا نداد لعل لبت بوسه ای قلیل
اینک گذاشتم دهنم بر دهان مرگ
تسلیم این زمانه شدم بعد تو گلم
ایام تو گذشت و رسیده زمان مرگ

.

.

HellBoy


برچسب‌ها: مرگ, بوسه, زمان, خنجر, لب

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | نویسنده : HellBoy
 

"تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه دوستان و محبان آن حضرت تسلیت عرض می کنیم"

باز می آید صدای العطش

از زمین و آسمان کربلا

باز نجوا می کند با خود حسین

در میان قتلگاه نینوا

باز عباس دلاور می شود

آن سر نورانی اش از تن جدا

زیر سم اسب ها فریاد زن

شبه پیغمبر بگفتا " یا ابا "

باز هم آن قصه تیر وگلو

می زند آتش درون سینه ها

ای خدا پرونده ام امضا بزن

در میان عاشقان کربلا


برچسب‌ها: کربلا, گلو, پیغمبر, حسین, العطش

تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | نویسنده : HellBoy
خزان سینه ی من رو به بار می آید
رسید مژده که یاران بهار می آید
به درد می گذرد روزهای امروزم
ولی چه غم که صبا غمگسار می آید
نهم سرم به قدم های پاک آن مردی
که بر عدالت و خوبی سوار می آید
بساط ظلم شود واژگون و رو به عدم
چو بهر منتظران آن نگار می آید
.

.

تقدیم به همه منتظران حضرت مهدی (عج) با آرزوی فرج آن حضرت .


برچسب‌ها: مهدی, سوار, عدالت, صبا, مژده

تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | نویسنده : HellBoy
 

و باز خاطره ما را به عمق دریا برد

و باز تیر نگاهت درونمان آزرد

سکوت می کنم از طعنه های شیرینت

که بین ما و تو این استکان به هم می خورد

سپرده ام به شرابی دگر دل ویران

همان دلی که زمانی برای تو می مرد....

 


برچسب‌ها: شراب, استکان, دل, خاطره, عمق

تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | نویسنده : HellBoy
زیباترین کلام ژپتو به پینو کیو :

چوبی باش که دنیای آدمها سنگی است.....


برچسب‌ها: چوبی, دنیا, آدمها, سنگ, باش

تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | نویسنده : HellBoy
یه مثل قدیمی هست که میگه :

اونی که امروز به گریه هات می خنده  یه روز با دیدن خنده هات گریه اش می گیره!


برچسب‌ها: خنده, گریه, مکث, امروز, دیدن

تاريخ : چهارشنبه هفدهم مهر 1392 | نویسنده : HellBoy

قفس یعنی همین روزای تنهایی

قفس یعنی همین صبر وشکیبایی

قفس یعنی درون خویش امیدی

به این که عاقبت یک روز می آیی

قفس یعنی عبور از مرز قانونی

قفس یعنی مهاجر بی وطن هایی

که در تاراج این دنیا فقط گفتند

عزیز فاطمه ای عشق و زیبایی

زمین درگیر ظلم و جور شد اما

چرا ای نازنین ما نمی آیی؟

:: تقدیم به دوست داران حضرت مهدی (عج) ::


برچسب‌ها: امام زمان, قفس, تنهایی, صبر, مهاجر

تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 | نویسنده : HellBoy
شب از تو وام میگیرد

سکوت مرگ بارش را

زمین از چشم تو جوشد

 تمام سنگ و خارش را

تو بی رحمی شبیه آسمان تیره روی کویرستان

تو از سنگی دلت از جنس گورستان

تو هرگز معنی احساس دلها را نمی فهمی

تو بی رحمی

تو بی رحمی

تو مغروری شبیه بیدهای سر به افلاکم

ولی من

ذره ای خاکم

.

.



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | نویسنده : HellBoy

موندم از کجا شروع شد که تو رو دوباره دیدم

هنوز از راه نرسیده به ته قصه رسیدم

یکی جز من تو دلت بود واسه این بود برنگشتم

وقتی لبخند تو دیدم حتی از خودم گذشتم

این فداکاری من بود دیگه جزمن کی میتونه

جز تویی که خوبیامو دیگه یادت نمی مونه

 

شاید اصلا دیگه یادت بره که مثل قدیم جون منی

ولی یادت نره خوشبختی الانتو مدیون منی

 

وقتی محتاج تو بودم تو فداکاری نکردی

حال وروز منو دیدی اما باز کاری نکردی

شونه خالی کردی از من با هزار عذر وبهونه

درد ودل کردم دوباره با در و دیوار خونه 



تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | نویسنده : HellBoy

کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه، و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد .



تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | نویسنده : HellBoy
رفتنـــ بهــانه نمیـــ خواهــد ؛بهـانهــ های مانـدنـــ که تمـامـــ شــودکــافـیستــ 



تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | نویسنده : HellBoy
لبخند ها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست

هر جا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست

ای در قفس افتاده ، افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست

از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست

هر کس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست

ای سرنوشت شوم ، جام شوکرانت کو ؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست



تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | نویسنده : HellBoy

عصر يك جمعه دلگير،

 

دلم گفت: بگويم، بنويسم

 

كه چرا عشق به انسان نرسيدست،

 

چرا آب به انسان نرسيدست،

 

و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست

 

بگو حافظ دل‌خسته ز شيراز بيايد،

 

بنويسد كه هنوزم كه هنوز است،

 

چرا يوسف گم‌گشته به كنعان نرسيدست و

 

چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست

 

عصر اين جمعه دلگير،

 

وجود تو كنار دل هر بي‌دل آشفته شود حس

 

كجايي گل نرگس؟

تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | نویسنده : HellBoy
گاهي وقتها دادن يه شانس دوباره به كسي ،مثل دادن يه گلوله ي اضافست براي اينكه بار اول نتونست تورو خوب هدف بگيره!



تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | نویسنده : HellBoy

زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست

عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست

لاله بزم آرای گلچین گشت وگل دمساز خار

زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست

می کند هر قطره اشکی ز داغی داستان

گرچه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست

آنچنان دوراز لبش بگداختیم کز تاب درد

چون نی اندام نحیفم استخوانی بیش نیست

من اسیرم درکف مهر و وفای خویشتن

ور نه او سنگین دل نامهربانی بیش نیست

تکیه بر تاب و توان کم کن در میدان عشق

آن زپا افتاده ای وین ناتوانی بیش نیست

قوت بازو سلاح مرد باشد کاسمان

آفت خلق است ودر دستش کمانی بیش نیست

هر خس وخاری در این صحرا بهاری داشت لیک

سربه سر دوران عمرما خزانی بیش نیست

ای گل از خون رهی پروا چه داری کان ضعیف

پر شکسته طایر بی آشیانی بیش نیست


برچسب‌ها: زندگی, عمر, طایر, خزان, گلستان

تاريخ : جمعه سی و یکم خرداد 1392 | نویسنده : HellBoy

چه حالی داره این بی بند و باری

نه غم داری نه عشق و بیقراری

نه محکوم سکوتی تا قیامت

نه از دنیا و از مردم فراری

لبت خندون و روزات پر بهاره

همه روزات شده روز بهاری

نه می ترسی بره تنها بمونی

نه می فهمی چه دردی داره خواری

تو که دنیات بدون عشق میره

خبر از روزگار ما نداری

نمی دونی فلک با ما چه کرده

پیاپی می زنه زخمای کاری

میگن این حس تلخ بی تو بودن

تموم میشه یه روز و روزگاری

تو که میری نمی فهمی یه روزی

قسم خوردی منو تنها نزاری

یه عکس و نامه و چشمی که خیسه

فقط این مونده از تو یادگاری

:::: تقدیم به آسمانی ترین فرشته زمینی :::: از طرفHellBoy




تاريخ : جمعه ششم اردیبهشت 1392 | نویسنده : HellBoy
دارم قربونی میشم پای تقدیر

دارم از دست غم میشم زمینگیر

آهای دنیا کی گفته می گذری زود

منم که میگذرم دارم میشم پیر

منم که روزگارم زود میره

نداره عمر من یک لحظه تاخیر

چه روزایی که پای عشق دادم

همون عشقی که از من هست دلگیر

 شراب شوکران نوشم که دیگر

ندارم طاقت این زجر وزنجیر

بیا ای مرگ رحمی کن به حالم

از این دنیای غم پرور شدم سیر


برچسب‌ها: دنیا, گذشتن, عمر, عشق, مرگ

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 | نویسنده : HellBoy

 قسمت ما از اولم همین بود

روزامونو  با بیکسی سر کنیم

بگذریم از خاطره های شیرین

غروب عشقمونو باور کنیم

قسمت ما از اولم همین بود

یکی بره یکی بمونه تنها

یکی گذشته شو بغل بگیره

یکی اسیر شه تو سکوت فردا



تاريخ : دوشنبه پنجم فروردین 1392 | نویسنده : HellBoy
هر روز با درد و جنون این روزها سر می شود 

مردی میان بیکسی هر روز پر پر می شود

هر روز درد تازه ای ما را به اغما می برد 

جمع تمام درد ها یک روز دیگر می شود

شاید فراموشت شده آن روز های عاشقی 

با رفتنت ای نازنین این فکر باور می شود

من هم پس از تو میروم ، سوی سقوط و بیکسی

با دوریت ای نازنین این بیت آخر می شود



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
آوار شکست لحظه هایم را برد
درد نگه ای درونمان را آزرد
با بیکسی ات بساز ای خسته ز عشق
هر روز در این دیر خزان باید مرد
جایی که در آن زخم مکرر کوبند
جامی ز شراب شوکران باید خورد
ای دل که هنوز دل نکندی ز دلش
بس کن که گلت میان بستان پژمرد



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
دیروز دلم به پای احساسم سوخت
امروز سکوت او لبانم را دوخت
ای کاش زمانه جای دل بریدن به دلش
دل بستن و عاشقی به من می آموخت



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
مثل طوفان از همه باید گریخت

ناله ها را در درون سینه ریخت

هر که از تاریخ ما حرفی شنید

بند بند دوستی باما گسیخت

.

نسل ما نسلی است نسلی سوخته

درد را با جان دل آموخته

نسل تنهایی ،شکستن، بیکسی

زندگی لب های مارا دوخته

.

نسل ما کولاک و طوفان خورده اند

نسل ما اندر جوانی مرده اند

من نمی گویم بپرس ازدوستان

غیر بدبختی چه چیزی برده اند؟



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy

ای غم کمی امشب مرا ، با خاطرش تنها گذار

امشب بمیرم از فراق، من را به حالم واگذار

دریای غم امشب دگر ، من را ربوده از تنم

ای گمشده از یادها ، امشب به دریا پا گذار

با خاطراتش تا سحر ، من را به رویایش ببر

من را درون این خیال، غرق تماشا جا گذار





تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تورا ابر های تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
زندگی کن مثه...

زندگی کن مثه دریا که همیشه صاف و ساده است
تا افق کشیده اما نه بلندی داره نه پست

زندگی کن مثه بارون که واسش فرقی نداره
هرکی دستشو بگیره زیر اون براش می باره

زندگی کن مثه جنگل سبز وشیرین و دل انگیز
بزا رو شونت بشینه برف و بارونای پاییز

زندگی کن مثل خورشید که نگاش همیشه داغه 
با نگاش امید میده به تن و ریشه و ساقه

زندگی کن مثه آتیش که همیشه می سوزونه
نه کسی ازش خلاصه نه کسی عاشق اونه

مثه کوها زندگی کن استوار و با صلابت 
هرکی اومد به سراغت زود نکن به چشمش عادت

زندگی کن مثه دره با غرور اما فروتن
دلتو نده به هیچ کس تانشی یه روز مثه من



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
به یاد هم نبودنا دل می خواد

فراموشی زهر هلائل می خواد

دور شدن دوای این درد نیست 

واسه دوا یه درد قابل می خواد

موجای دریا واسه عشق بازی

محو شدن تو قلب ساحل می خواد 

من ندارم طاقت این همه غم 

تحملش یه مرد کامل می خواد

تحملش سخته برام می دونم

به یاد هم نبودنا دل می خواد




تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
بازم دوباره با خودم 
تنهایی خلوت می کنم، 
دوباره خاطرات تو
تو رویا دعوت می کنم،
بازم به یاد اون چشات 
غم میشینه توی صدام 
بس که نشستم پای در
کم سو شده دیگه چشام، 
کسی که میره می دونه 
اون که می مونه میشکنه،
آوارگی دربدری 
مال تو نیست مال منه، 
جاده تاریک غرور 
تو رو سپرد به خاطره ، 
خدا نخواستی بمونه 
خدا نخواستم که بره........................



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
جدایی یه عمل ساده ست، اول پای چپ رو بر می داری بعد پای راست...



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | نویسنده : HellBoy
امشب شب آخره که ، میام کنارت نازنین 
فردا میرم پی خودم ، تو هستی و غم و زمین
فردا می خوام تو آسمون ، پیش خدا گریه کنم 
بگه خدا خسته شدم ، چشمای خیس مو ببین
بگم خدا دلم گرفت، از آدمای رنگارنگ
از زخمای زمونه و ، دلای از دم همه سنگ
رفتن من یه حادثه است ، نه فاجعه واسه دلت
بااون که من خوب میدونم،دلم برات بازمیشه تنگ
امشب شب آخره که کنارمی فرشته جون
بازم به یاد اون روزا برام ترانه ای بخون
این دم آخری بزار خط بخوره خاطره ها
بمون کنار من گلم این دم آخرو بمون...



اسلایدر